خاطره - صفحه 30

آخرین اخبار:
خاطره

تصاویر/ پنج شنبه‌های شهدایی در چاروسا

نوید شاهد - یادواره‌های شهدایی که پس از بیانات رهبر معظم انقلاب و تاکید در برگزاری یادواره‌ها صورت گرفت، پنج شنبه‌های شهدایی با هدف زنده شدن یاد و خاطره شهدا در چاروسا توسط امام جمعه و حوزه مقاومت بسیج راه‌اندازی شد.

خاطره | از تو سخن می‌گویم!!

نوید شاهد _ "امیر سرتیپ دوم اکبر فتورائی" در کتابش از فرمانده‌اش شهید صیاد شیرازی می‌گوید: "صیاد شیرازی به منظور فراگیری دوره‌های نظامی، مدت‌ها در آمریکا زندگی کرده بود. اما برخلاف خیلی از دانش آموختگان هم ردیف خود، هیچگاه مبهوت و مغلوب سیطره فرهنگی این کشور قرار نگرفت. وی دارای اطلاعات کم نظیری درخصوص تاکتیک‌های جنگی بود. اما این باعث نمی‌شد از همکاری با جوانان نوپا در طراحی عملیات خودداری کند...» ادامه این خاطره را از زبان همرزم شهید "علی صیاد شیرازی" را در سایت نوید شاهد تهران بزرگ بخوانید.

بزرگترين آرزوى يك شهيد

نويد شاهد - خاطره اى از خواهر شهيد «على اصغر جهانيان» كه در مورد بزرگترين آرزوى برادرش مى گويد:«بزرگترین آرزویش این بود که در جنگ پیروز شویم.» متن کامل این خاطره را در نوید شاهد مازندران بخوانید.

خاطره | فرمانده کوچک پاوه

نوید شاهد_ حسین موهانی هم رزم "شهید حسین روشن" در خاطره ‌ای از او می‌گوید: « نگهداری شهر پاوه پس از حماسه‎‌هایی که شهید چمران در آن منطقه به وجود آورده بود...» ادامه این خاطره را از زبان هم رزم "شهیدحسین روشن" را در سایت نوید شاهد تهران بزرگ بخوانید.

خاطره |شهیدی که چندین بار مورد تهدید منافقین قرار گرفت

نوید شاهد_ «هنگام حرکت و اعزام به سوی جبهه برای وداع با من سعی در جلب رضایتم را داشت ...» ادامه این خاطره را از زبان مادر شهید 18ساله، "سید محمد حسن بطحائی" را در سایت نوید شاهد تهران بزرگ بخوانید.
روایتی خواندنی از برادر شهید "محمد اخلاصی زنگنه"؛

حافظ یادگار روزهای کودکی‌ام

نوید شاهد - محمد اخلاصی، برادر شهید "حسین اخلاصی زنگنه" در روایتی می گوید: «وقتی پیکر برادرم بعد از 20 سال انتظار پیدا شد بی اختیار با صدای بلند خطاب به برادرم می گفتم: راحت سبز تکیه گاه و معلم زندگی ام. حافظ یادگار روزهای کودکی‌ام، تا آخرین نفسم پیرو راحت هستم.»

صوت/ خاطره گویی خانواده شهید "سید علیرضا رحیمی"

نوید شاهد خراسان جنوبی به مناسبت سالگرد شهادت شهید "سید علیرضا رحیمی" خاطره گویی خانواده وی را منتشر می کند. او روز بیست و نهم شهریور ۱۳۴۴ در روستای سیدان از توابع شهرستان درمیان متولد و روز بیست و نهم مهر۱۳۶۳ در جبهه میمک به فیض شهادت نایل شد.

موضوع انشا، آزاد

نوید شاهد - دوست شهید "محمدرضا وفائی‌نژاد" نقل می‌کند: «معلم پای تخته نوشت: موضوع انشا، آزاد. محمدرضا سرش پایین بود و تندتند می‌نوشت. معلم پرسید: ‌کی می‌خواد اول از همه انشااش رو بخونه؟ محمدرضا زود دستش را بلند کرد ...» نوید شاهد سمنان شما را به مطالعه جزئیات این خاطره دعوت می‌کند.

فیلم/ جانباز حاج محمد رئیسی از دعای مادرش می‌گوید

نوید شاهد - حاج محمد رئیسی از مجاهدین انقلابی و جانبازان دفاع مقدس فلاورجان اصفهان است که به مناسبت ایام دفاع مقدس گفتگویی با این عزیز داشتیم که وی از دعای مادرش در خصوص خودش گفت. با ما همراه باشید.

فلش کارت های جملات ناب از سیره شهید آیت الله اشرفی اصفهانی منتشر شد

نوید شاهد - به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت چهارمین شهید محراب، حضرت آیت الله «عطاءالله اشرفی اصفهانی» به همت اداره هنری اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امورایثارگران استان اصفهان فلش کارت های جملات ناب و سوژه های ماندگار از سیره نورانی این فقیه مجاهد در قالب یک سیر نمایشگاهی تهیه شده که به محضر علاقمندان تقدیم می‌‎شود.

فیلم/ خاطره ‌ی یک روحانی نویسنده و جانباز از دوران دفاع مقدس

نوید شاهد - به مناسبت ایام دفاع مقدس روحانی نویسنده و جانباز دوران دفاع مقدس "سید حسن منتظرین" در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد اصفهان خاطره ای شنیدنی از دفاع مقدس را نقل کرد که شما را به شنیدن این خاطره دعوت می‌کنیم.

باید خودم را بسازم

نوید شاهد – مادر شهید "بیت اله آقاجانلو" می‌گوید: از جبهه که برگشته بود جمله عجیبی گفت که مرا به فکر فروبرد. گفت؛ مادر باید خودم را بسازم.

دلیل گریه‌های شبانه غلامحسن

نوید شاهد – مادر شهید غلامحسن ناصر احمدی می‌گوید: رفتم اتاق غلامحسن داشت تو سجده گریه می کرد. همان جا دم در ایستادم. یک ساعتی توی سجده بود. از سجده که بلند شد چشم هایش کاسه خون شده بود.

روز امتحان

نوید شاهد – مادر شهید "علیرضا بهمنی" می‌گوید: در شهادتش پسر همسایه مان خیلی بی تابی می کرد. دلیلش را که پرسیدم گفت: مادرم سخت مریض بود و ما پولی نداشتیم او را به دکتر ببریم. بغض کرده جلوی در خانه نشسته بودم. علیرضا که مرا دید.

خاطره ‌ای از شهید "محمود سهرابی" در عملیات محرم

نوید شاهد – شهید "محمود سهرابی" می‌گوید: همان شب که قرار بود عملیات شروع شود، ابر سیاه و بزرگی در آسمان منطقه پدیدار شد و نم نم به طرف خطوط عراقی ها رفت و آن قسمت از منطقه را که قرار بود عملیات انجام شود، طوری سیاه و تاریک کرد که ما راحت تونستیم تا ده متری مواضع عراقی ها پیش بریم.

نتوانستم نان را به فقیر بدهم!

نوید شاهد – مادر شهید "فرید ناصری" می‌گوید: فرید گم شده بود. ما چند ساعت دنبال او می گشتیم و نگرانش بودیم. یکی از آشنایان او را چند کوچه آن طرف تر پیدا کرد و آورد. فرید با دیدن من گریه کرد و گفت: نتوانستم نان را به فقیر بدهم!

حرام و حلال از نگاه یک شهید

نوید شاهد – مادر شهید جواد آقامیری می‌گوید: به خاطر دارم یکبار صبح از جیپ او پول برداشتم و رفتم نان خریدم. وقتی برگشتم جواد از خواب بیدار شده بود دیدم خیلی عصبانی است و با ناراحتی از من پرسید شما از جیب من پول برداشتید.

ماجرای امتناع از غذا خوردن

نوید شاهد – مادر شهید محمد باقر فتح اللهی می‌گوید: چند روزی از ماه رمضان می گذشت. برای عیادتش به بیمارستان رفتم. نزدیکی اتاق محمدباقر رسیدم که یک دفعه از اتاقش صدایی شنیدم. با عجله وارد اتاق شدم دیدم پرستار با او بحث می کند.

لباس خونی برادر

نوید شاهد - برادر شهید "سیدعلی تقوی" نقل می‌کند: «آن روز سیدعلی به بنیاد رفته‌بود و وسایل سیدابوالفضل را تحویل گرفته‌بود. همه را یک‌به‌یک به مادر نشان می‌داد. حتی لباس‌های خونی‌اش را و گفت: لباس‌های برادرم که خونيه، من همین لباس‌ها رو می‌خواهم بپوشم و به جبهه بروم.» نوید شاهد سمنان توجه شما را به خاطراتی از این شهید گران‌قدر جلب می‌کنیم. مادرم گفت: «تو با این سن کم نمی‌تونی بری.» اما سیدعلی کاری به اعداد و

خاطرات یک رزمنده/شلنگی که مار شد

نوید شاهد – خلیل عباسی یکی از رزمندگان زنجانی تعریف می‌کند: در کلاس‌هایی که چند کیلومتری پشت خط و در روستایی خالی از سکنه تشکیل می‌شد؛ شرکت کردم، در یک روز گرم تابستان هنگام برگشتن از کلاس، از میان درخت‌ها رد می‌شدم که متوجه شلنگی بین علف‌ها شدم، با خودم گفتم؛ بد نیست آن را بـه خـط ببـرم و روی شـیر تانـک نصب کنـم، اتفاقا در درس‌هایـم یاد گرفتـه بـودم.
طراحی و تولید: ایران سامانه