شهید هادی ترابی
ازاینکه خداوند شایستگی و لیاقت به ما عطا فرموده که فرزندی را پرورش دهیم که در راه خدا سبقه ی خدمتگزاری و جانفشانی داشته باشد مفتخریم و خداوند را بر این نعمت سپاسگزاریم.

پدر شهید می گوید:

هادی از همان دوران کودکی حالات مظلومانه ولی رفتار شجاعانه ای داشت، او از روحیه ایستادگی و مقاومت در مقابل مشکلات برخوردار بود در عین حال خوش اخلاق و صبور و راستگو و باگذشت بود. گویی نیرویی غیبی در تربیت او ما را کمک می کند که این حالات معنوی روز به روز در او متجلی تر می شد. وقتی بزرگ شده بود از عکس های جبهه من لذت می برد و احساس غرور می کرد و با خود زمزمه ای داشت. شاید هم می گفت من هم یک روز در جبهه ای دیگر در دفاعی جانانه افتخار خواهم آفرید و دیری نگذشت که با رغبت فراوان در قرارگاه تاکتیکی مرصاد ثبت نام نمود و به آرزویش جامه عمل پوشید و با مبارزات و مجاهدت های کم نظیر در مراحل مختلف در جبهه شرق حضور یافت و به فیض شهادت نائل آمد.

پس از پایان سربازی هیچ وقت بیکار نبود و قالیبافی و لوله کشی، همچنین کمک به والدین از جمله فعالیت های او بود. از نظر اعتقادی هیچ وقت در نمازش کوتاهی نمی کرد و تا می توانست نماز خود را در مسجد اقامه می نمود. در جلسات مذهبی شرکت می کرد و در اجتماع حضور فعالی داشت. از زمانی که به سن بلوغ رسیده بود در جلسات بسیج پایگاه شرکت فعال داشت و آموزشهای بسیج را نیز سپری نمود.

به برادران و خواهران خود توصیه می نمود تا درس بخوانندو کار و تلاش کنند تا پیش همه سربلند باشند.همچنین توصیه می نمود تا با افراد خانواده رفیق خوبی بوده و خوش اخلاقی را در دستور کار خود قرار دهند. رفتار او با دوستان و همرزمانش به گونه ای خوب بود که پس از اینکه خبر شهادت او را شنیدند خیلی متأثر شده بودند به شکلی که انگار برادر خود را از دست داده اند و در تشییع جنازه او همه آمده و غوغایی بر پا کردند. حتی تا چندین ماه پس از شهادت هادی، وقتی به زاهدان رفتم روی تخت شهید یادبود به همراه عکس وی قرار گرفته بود و دوستانش گفتند چند ماه است که کسی روی این تخت نخوابیده است و ما به احترام هادی اینجا را خالی نگه داشته ایم.

نیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابی

مادر شهید می گوید:

هادی وقتی کوچک بود لباس ها و کفشهایش را شب می پوشید و بعد می خوابید به او می گفتم چرا لباس و کفش می پوشی می گفت فردا می خواهم سر راه آنهایی که جبهه می روند بروم. وقتی جوان شده بود، می گفت می خواهم بروم نیروی انتظامی. می گفتم چرا؟ می گفت چون خدمت به مردم محروم خیلی لذت دارد و من در این راه می خواهم شهید شوم. گفتم کمک به مردم هم مثل شهادت است. گفت نه، شهادت یه چیز دیگه هست! بارها به من می گفت اگر شهید شوم برایم گریه نکنید. پس از شهادتش او را با بهترین سیما و لباس سفید در خواب مشاهده نمودم که دسته گلی در دست داشت و به من هدیه داد، با خودم گفتم خدا را شکر که فرزندم هادی از صبر و شکیبائیم رضایت دارد.

نیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابی

برادر شهید می گوید:

هادی خیلی مهربان و صمیمی بود و همیشه ما را به پشتیبانی از انقلاب و رهبری توصیه می کرد و می گفت خوب درس بخوانید که علم آموختن برای آینده میهن اسلامی خیلی مؤثر است هرگز بی احترامی از او مشاهده نگردیم و کلام نافذی داشت که همه ی ما را تحت تأثیر قرار می داد و همین ویژگی ها بود که او را به شهادت نائل کرد.

نیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابی

همسر شهید می گوید:

چندین مرحله به من اشاره داشت که اگر من شهید شوم چه خواهی کرد؟ در آخرین مرحله اعزام گویا به او بشارت داده شده بود که بسوی شهادت در حرکت است. چون با همه اقوام بطور جدی خداحافظی کرد و حلالیت طلبید و حساب های مالی اش را پرداخت و سفارشاتی را به من نمود که گویا غیرمستقیم مرا به حادثه هجران و جدایی خبر می داد و من از این حالات و حرکات او متحیر بودم که دیری نگذشت اشارات او به واقعیت پیوست و خبر شهادتش را برایم آوردند. آری هادی روح و شخصیتی بزرگ داشت که دنیا برایش کوچک بود و گنجایش روحش را نداشت.

نیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابی

یکی از دوستان شهید می گویند:

استحکام عقیده به اسلام راستین و ارزش های الهی، شهامت و شجاعت و استقامت و صبر و بردباری هادی کم نظیر بود و هرگز در عملیات ها هراس بخود راه نمی داد و همیشه پیشتاز در خط مقدم تهاجم علیه دشمن بود.

نیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابی

مختصری از وصیتنامه و آخرین دست نوشته شهید:

پدر و مادر عزیزم: من دیگر سرباز امام زمان(عج) هستم، اگر شهید شدم اصلاً برایم گریه نکنید چون شهادت فوز عظیمی است که خداوند بر بندگان صالح خویش عرضه می دارد.

نیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابی نیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابینیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابینیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابینیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابی

بعد از تحمل شکنجه های فراوان، از ناحیه سر و سینه مورد هدف دشمن قرار گرفته و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

نیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابینیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابی

پیام برگرفته از بیانات خانواده شهید:

ازاینکه خداوند شایستگی و لیاقت به ما عطا فرموده که فرزندی را پرورش دهیم که در راه خدا سبقه ی خدمتگزاری و جانفشانی داشته باشد مفتخریم و خداوند را بر این نعمت سپاسگزاریم و انتظاری که از مردم فداکار و همیشه در صحنه ایران اسلامی داریم این است که پشتیبان ولایت فقیه باشند تا مملکت از شر دشمنان قسم خورده انقلاب در امان بماند و عزت و افتخار بالاترین سرمایه این مملکت امام زمان(عج) است بیائیم برای حفظ آن ثابت قدم باشیم.

نیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابینیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابینیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابینیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابینیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابینیم نگاهی به خاطرات نزدیکان و دوستان شهید هادی ترابی

منبع : اداره اسناد و انتشارات اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان جنوبی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده