به قلم شهید محمد حسن حسین زاده
نوید شاهد خراسان جنوبی در سالگشت شهادت سردار رشید اسلام شهید " محمد حسن حسین زاده " اقدام به انتشار گوشه هایی از وصیت نامه های این قهرمان میادین نبرد نموده است. وی روز چهارم آبان ماه سال 1342 در شهرستان بیرجند متولد و در تاریخ بیست و دوم بهمن 1364 در محل بندر فاو به فیض شهادت نایل شد.

به گزارش نوید شاهد خراسان جنوبی، شهید محمدحسن حسین زاده روز چهارم آبان ماه سال 1342 در شهرستان بیرجند متولد و در تاریخ بیست و دوم بهمن 1364 در محل بندر فاو به فیض شهادت نایل شد. دراین بخش گوشه هایی از وصیت نامه های شهید بزرگوار تقدیم علاقه مندان می گردد :

وصیتنامه شهید محمد حسن حسین زاده عملیات والفجر 3 ، مهران

«اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک»

«خدایا به من توفیق شهادت در راهت را بده»

به نام خداوند بخشنده مهربان، بنام خدای شهیدان، به نام خدای مستضعفان. خدایا من بندۀ حقیر و ناتوان خود را ببخش و گناهان گذشته مرا ببخش. با سلام و درود بر امام زمان این منجی عالم بشریت و با سلام و درود بر نایب برحقش روح خدا فرمانده کل قوا و اسلام. در تاریکی شب می نویسم. بعد از من وصی من پدر من خواهد بود.......

من از مال دنیا چیزی را ندارم ولی همان قدر که دارم قسمتی از آن را برای قرض و طلبهای نماز و روزه هایم که دارم خرج نمائید.

و بقیه آن را به مصارف جبهه بدهید. هم اکنون که دارم این جملات را می نویسم چون ماه روشن هست می توانم بنویسم و شب عملیات با رمز یا الله..... و یا محمد و یا علی هست که عملیات در ساعت یازده و بیست دقیقه شروع شد و در مورخه 8/5/62

اگر چنانچه بد خط است از تاریکی هوا و کمی وقت است.

و کتابهایم را بدهید به هرکسی که خود صلاح می دانید و پدرم این وصیت را انجام خواهد داد ان شاءالله.

در پایان به پدر و مادر و برادر و خواهرانم که از شما تقاضا دارم برایم گریه نکنید چون من راضی نیستم. ....... امانتی بودم در دست شما که حالا خداوند می خواهد امانتش را پس بگیرد و بعد از من باید برادرم و پدرم پرچم اسلام را بردارند و با دشمن به ستیزه برآیند.

والسلام چون وقت کم است و آتش خمپاره دشمن بر روی سر ما زیاد است و دقایق آخر را می گذرانم و لحظه های سرنوشت ساز و حساس است برایم از خداوند متعال طلب عفو و بخشش نمایید والسلام.

مورخه 8/5/62 امضاء

هرگونه اشکال داشت خود صحیح نمائید.

این وصیت نامه را در شب شروع عملیات نوشتم( متن بالا) در تاریکی و زیر مهتاب ولی حالا که روز است و هنوز شهید نگشته ام چند پیام دارم.

1- مادرم وپدرم بدانید و آگاه باشید اگر شما گریه کنید در مرگم، دشمن شادی خواهد کرد و دلش شاد می گردد ولی اگر شاد باشید قلب دشمن را بدرد خواهید آورد. مادر جان مگر من از شهیدان صدر اسلام تاکنون مهمترم، مانند بهشتی ها و رجائی ها و شهید مظلوم رحیمی و شهید فایده، آنها کسانی بودند که از بس عبادت نموده بودند پیشانی شان پینه بسته بود. مادر جان از من راضی باشی که خدا راضی باشد. پدر و مادر عزیزم نکند خدای ناکرده شما با اینکه شهید داده اید از نام شهید سوء استفاده نمائید هم اکنون که من این وصیت نامه را می نویسم در زیر گلوله ها و کاتیوشای صدامیان هستیم که همچون نقل و نبات بر سر ما میریزد. مادرم نکند خدای ناکرده بگویی که فرزندم ناکام از دنیا رفت چون من به کام حقیقی خودم رسیدم و حجله گاهم سنگرم هست و عروسم شهادت در راه خدا. مادر من دل به دنیا و زندگی دنیوی را نداشتم و همانطور که خود می دانید که می گفتم من می خواهم داماد خدا شوم چون اگر می خواستم دل به دنیا و زندگی دنیوی داشته باشم می توانستم زندگی دنیوی را بپذیرم . همانطور که خود می دانید می گفتم از اول پایه ریزیم در سپاه ریخته شده و پایه اصلی آن در جبهه ریخته شده. من خود نیز می دانستم که آخر هم در جبهه شهید خواهم گشت. پس کوردلان منافق سیه چهره بدانند که من آگاهانه به جبهه رفتم و آگاهانه به فیض شهادت خواهم رسید. به امید پیروزی حق بر باطل. فقط از کسانی که مرا می شناسند طلب حلالیت را طلب می نمایم. این وصیتنامه در آخرین لحظات و دقایق حساس و آخر عمر ممکن است باشد....

محمدحسن حسین زاده

شب و روز عملیات 8/5/62

با رمز یا الله یا محمد یا علی

خدایا تا ما را نیامرزیدی از دنیا مبر و به من توفیق شهادت در راهت را مرحمت بفرما.

وصیت نامه دیگری از شهید محمدحسن حسین زاده

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خداوندی که به من جان داد تا فدای اسلام خود بکنم به نام خدایی که به من نیروی جهاد را داد.

ای خواهران عزیزم، ما که رفتیم کاری حسینی کردیم ولی شماها که مانده اید باید کاری زینبی بکنید. باید زنده باشید چو شیر پنجه افکنید بر قلب دشمن. دیدید که وقتی امام حسین (ع) به میدان جهاد رفت و شهید شد خواهرش زینب پا در رکاب برادر گذاشت و با یزید جنگید پس شما هم باید از او درس بگیرید نگذارید. سنگرم خالی بماند تو هم ای هم فامیلی نباید بگذاری که سنگرهای شهدا خالی بماند. جوانان خود را به جبهه بفرستید تا خون من و تو می جوشد باید بجنگیم.

مادرم ای مادر از جان بهترم، صد جان فدای یک موی سرت. کاش صد جان داشتم که صدبار جبهه بروم. اگر کمی به سخنان آن روزی که به شما گفتم می خواهم بروم جبهه فکر بکنی، پی می بری که می گفتم خداوند می خواهد حالا ما را امتحان بکند. حالا موقع امتحان است و تو و من، هم پدرم از این امتحان سرافراز بیرون آمدیم. فهمیدید که خداوند هدیه ناقابل شما ( که ) بسیار در مقابل شهدای دیگر کوچکتر بود، قبول کرد. حالا شما امتحان شده اید هیچ کس نیست که به شما سرزنش بکند که پسرانتان هیچکدام به جایی نرسیدند چون شما پسرانتان را تا جایی رساندید که خداوند از آنها امتحان گرفت و خوب هم قبول شدند. از مقام شهادت چیست که بالاتر باشد؟ ...... من هم در بهشت انتظار شما پدر و مادر عزیزم را خواهم کشید تا بیایید. راستی که راست است بهشت زیر پای مادران است. الحق که مادر و پدر خوبی بوده اید و هستید شما. پس شما نباید از این شهادت که یک امتحان کوچک بود بترسید ...... من از شما می خواهم که یک قطره ای اشک برای من نریزید چون ریختن یک قطره اشک ریختن، برای شهید مانند خنجری است بر قلب او و یک شادی برای شهید مانند صد خنجر است بر زخم دشمن. من هیچگاه راضی نیستم که با ریختن اشک برای من، دل منافقین را شاد بکنید. شما باید بگویید خدا را شکرت که به ما همچنین برادری و افتخاری دادید ..... امام بزرگوارمان خمینی بت شکن می فرمایند: سرتاسر ایران جبهه است. پس اگر چنانچه از من بدی ای یا رنجی دیده اید مرا ببخشید چون من واقعاً شرمنده ام که نتوانستم بدی های خود و خوبی های شما را جبران بکنم . انشاءالله که مرا خواهید بخشید. من که از شما جز خوبی و محبت چیزی دیگری ندیده ام و تو ای مادرم که برایم چه زحماتی کشیدید، چه رنج هایی که نکشیدی؟ زمان بارداری و زمان شیردادن و بزرگ کردنم چه شبها که تو را نیمه شب از خوابت بیدار نمی کرده ام و تو را یک لحظه راحت نگذاشته ام. پس واقعاً راست است که بهشت در زیر پای مادران است. مرا باید ببخشی اگر تو مرا ببخشی خدا هم مرا خواهد بخشید و ای پدرم که تو را از خود رنجانده ام، مرا باید ببخشی چون می دانم تو هم سهم بزرگی در حق من داری و از همه بیشتر زحمت می کشی پدرِ خانه ای، واقعاً می توان به تو ای پدر با ایمان و مسلمان افتخار کرد. خداوند در آزمایشی که انجام داد تو را امتحان کرد و روحیه ات را امتحان کرد و قبول شدی. مرا ببخش! خداحافظ. دیدار در بهشت.


منبع : اداره اسناد و انتشارات اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان جنوبی


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده