شهید رضا حبیب الهی
شهید محمد رضا حبیب الهی به تاریخ 10/01/1337 در روستای ورزگ از توابع شهرستان قائنات متولد و در تاریخ 22/11/1364 در محل اروندرود به فیض شهادت نائل شد.

وصیت نامه شهید رضا حبیب اللهی

(روستای ورزگ)

بسم اللّه الرحمن الرحیم

هم اکنون که خداوند این سعادت را نصیب من کرد خواست که در ردیف سربازانش در جبهه حق علیه باطل باشم او را شکر می گویم و تا آخرین قطره خونم در مقابل دشمنان خدا ایستادگی و آرزو دارم چنان در راه خدا کشته شوم که بدنم تکه تکه شود و تکه ها گوشت بدنم چنان کوچک باشد که باد آن را به سرتاسر زمین منتشرکند تا تمام کوردلان بدانند که هنوزهم کسانی هستند که در راه دفاع از حق وحقیقت جسم و جانشان را ببازند. و هم اکنون درخت اسلام نیاز به آبیاری دارد و تنها با خون ما جوانان است که این درخت بارور خواهد شد. شهادت مرگی پرافتخار است که همیشه آرزوی آن را داشته ام و هم اکنون که به این فیض الهی رسیده ام از شما پدر و مادرم و همسرم می خواهم که کوچکترین حزن و اندوهی به خود راه ندهید وخوشحال باشید که توانسته اید فرزندتان را در راه خدا و برای خدا قربانی کنید. ای پدرعزیزم من آنقدر به شما مدیون هستم که اگر زنده می ماندم و صد سال عمر میکردم نمی توانستم ذره ای از زحمتتان را جبران کنم. پدرجانم در شهادت من چون رهبرمان درمرگ فرزندش مصطفی صبر را پیشه خود سازید و چون او این شهادت را از الطاف خداوند رحمان بشمار آرید. و شما ای مادر مهربان و دلیرم نمی دانید چقدر از آن همه مهر و محبتی که بر من روا داشتید و آن زحمتی که به خاطر من کشیدید و نتوانستم حتی یک ذره از آن را جبران کنم شرمنده هستم ای مادرم در مرگ من صبور و شکیبا باشید که میدانم چنین هستید مادر شیردلم میدانم که بعد از شهادت من شجاعت شما برای تمام زنان و مادران فامیل زبان زد خواهد شد مادر میدانم که همیشه آرزو میکردید اگر شده شما هم شهیدی در راه اسلام و امام به خداوند هدیه کنید. و هیچ احتیاجی به دلداری ندارید ولیکن شما وسایرکسانیکه این پیام را میشنوید نمی خواهم برای من گریه کنید که آن روسیاهان منافق خوشحال شوند اگه خواستید اشکی بریزید به خاطر علی اکبر حسین گریه کنید و اگر خواستید عزاداری کنید عزاداری حسین (ع) که سالار شهیدان است را بکنید. و شما ای همسرم چون زینب صبر را پیشه کنید همسر گرامی مرا ببخشید چون من در این ایام زندگی کوتاهی که با شما بودم شاید با شما بدی کرده باشم مرا ببخشید و من از شما راضی هستم چون شما با هر سختی راضی شدید که همسرتان به جبهه برود و ندای حسین زمان را لبیک بگوید و یا پیروز میشود یا به شهادت برسد و شما دختر عموی همسرم باید همانند زینب صبر را پیشه کنید وخود را برای سختی های و کمبود ها آماده کنید و امیدوارم که هرگز برای من ناراحت نباشید چون من یک بنده گنهکار بیش نبودم. نباید خدای ناکرده بگویید چرا چنین شد و اجر خودتان را پیش خدا کم کنید و هرگز برای من گریه نکنید که خداوند این افتخار را به شما داد که شما همسرتان را در راه خدا بدهید. خداوند به شما همسر گرامی صبر عنایت فرماید والسلام علیکم - خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.


منبع : اداره اسناد و انتشارات اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان جنوبی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده