نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

بدون سحری روزه می گرفت!

بدون سحری روزه می گرفت!

مادرش میگفت هفت سالش بود که شروع به نماز خوندن کردن از ماه رمضان همان سال تصمیم گرفت روزه بگیره برای سحری بیدارش نکردم تا از سرش بپره بهش گفته بودم روزه نمی خواد بگیری روزه به شما واجب نیست ناراحت شده بود اون روز از مدرسه خونه نیامد تا نزدیک افطار که با دو تا نون برگشت خونه بهش گفتم تا حالا کجا بودی گفت منو برای سحری بیدار نکردی و من ترسیدم اگر خونه بمونم روزه ام را بخورم به خاطر همین رفتم حرم تا الان هم اونجا بودم دیگه بعد از اون برای سحری بیدارش می کردم که بدون سحری روزه نگیره.
گره ای در زندگی ام خورده باشد به شهید «عارف» متوسل می شوم

گره ای در زندگی ام خورده باشد به شهید «عارف» متوسل می شوم

در خوابهایم او را با لباس سفید می بینم. همیشه می گفت من زنده ام. بعد از شهادتش حضورش را در زندگی خیلی احساس می کنم. وقتی گره ای در کارم باشد از او کمک می گیرم و هیچ وقت جواب رد به من نداده است.
تأکید به درس خواندن در نامه شهید «تاجیک»

تأکید به درس خواندن در نامه شهید «تاجیک»

امیدوارم که حال شما خوب باشد درس را خوب را با نمره خوب بیاورید. حال من خوب است.
آرزوی یک شهید برای سال نو

آرزوی یک شهید برای سال نو

امید جان سلام امیدوارم که صحیح و سالم باشی و بتوانی این نامه را که گویای مهر و محبت دو دوست به یگدیگر است بخوانی؛ خوب امید جان به علت اینکه سال نو شما را ندیدم به شما سال نو را تبریک عرض می کنم و سال خوبی را برای شما آرزو می کنم و خیلی مشتاق دیدار تو هستم
روایتی از یک دلباختگی...

روایتی از یک دلباختگی...

مادر عزیزم آنجا آنقدر اصغرها و جوان‌های بسیار شهادت طلب وجود دارد که من در اینجا بسیار احساس مسئولیت می کنم و امیدوارم به زودی زود قبر شش گوشه امام حسین را در بغل بگیرم
سودای شهادت در نامه شهید «شصتی»

سودای شهادت در نامه شهید «شصتی»

امیدوارم که در کربلا همدیگر را زیارت کنیم و اما مادرم ناراحت نباش اگر به آرزویم رسیدم چون من امانتی از طرف خداوند در اختیار شما بودم و اگر رفتم خداوند امانتش راتحویل گرفته و افتخار کنید که امانتتان صحیح و سالم به صاحبش پس دادید