شهید اکبر چاجی
شهید اکبر چاجی به تاریخ 13/1/1345 در روستای چاج از توابع شهرستان بیرجند متولد و در تاریخ 21/11/1364 در منطقه عملیاتی والفجر8 جبهه اروند رود به فیض شهادت نائل شد.

نام :اكبر

نام خانوادگى :چاجى

نام پدر :حسن

تاريخ‌تولد :13/01/1345

ش.ش :8

محل‌صدورشناسنامه :بيرجند

تاريخ شهادت :21/11/64

نوع حادثه :حوادث‌مربوط به‌جنگ‌تحميلى

شرح حادثه :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسط دشمن‌درجبهه

استان :بنيادشهيداستان‌خراسان جنوبی

شهر :اداره‌بنيادشهيدبيرجند

بسم ا... الرحمن الرحيم

بنام ا... پاسدار حرمت خون شهيدان و يار مستضعفان و ياور رزمندگان و درهم كوبنده مستكبران و يارى دهنده كفرستيزان و با عرض سلام و درود بيكران بر امام عصر مهدى موعود و نايب بر حقش و با سلام به شهيدان اسلام و ياد عزيزانى كه شيران روز و زاهدان شب هستند و با نماز شب هايشان كمر ظالمان را شكستند. و در اينجا با هم سوگند ياد ميكنيم كه قسم به خون پاك شهيدان راه خدا و سوگند به آه نيمه شبان مادران داغديده و قسم به قطره قطره اشك يتيمان پدر داده و سوگند به لاله ها رنگ خون گرفته كه هر كدامشان نشانگر پرپر شده گلى از گلستان محمدى است قسم به آه دل مادران شوهر داده و سوگند به حبيب ابن مظاهرها و قسم به على اصغرها كه تا آخرين قطره خون راهت را ادامه خواهيم داد اى شهيد.

من از خداوند متعال خواستارم كه مرا در حال عبادت يا خدمتگزارى بميراند تا شايد مقدارى از بار گناهم كاسته شود و از خداوند متعال خواهان هستم كه مرگ مرا شهادت در راهش بگرداند و بار خدايا از تو درخواست دارم كه به من توان بده تا راه حسين را تا آخرين قطره خون ادامه دهم و بار خدايا تو را شاهد مى گيرم كه تنها براى هدف تو جنگيدم و ميجنگم و اى صحراى خون گرفته خوزستان تو را شاهد ميگيرم كه من تا آخرين قطره خون خود در راه الله جنگيدم و اى ايزد متعال از تو ميخواهم كه اين تن چاك مرا كه قربانى راه تو شده پذيرا باشى و بار خدايا نكند با اينكه در راه تو ميجنگم من را از خودت برانى كه من طاقت دورى تو را ندارم در اينصورت به كسى پناهنده شوم جز تو. و اى خداى بزرگ اگر تنها با كشته شدن من اسلام و انقلاب اسلامى سرتاسر جهان را فرا مى گيرد پس اى تيربارها خمپاره ها و توپ ها مرا در بر گيريد.

خواهشمندم كه در شهادت من لباس سياه نپوشيد چونكه دشمن شاد ميشود پرچم سبزى بر سر در مسجد زنيد چونكه مايه شادمانى ميشود و دشمن من ناراحت و غمگين ميشود و تقاضا دارم اگر چنانچه كسانى در مجالس ديده شدند كه نبايد مى شدند ناراحت نشويد و از آنها بخوبى پذيرايى نماييد شايد توبه كرده باشند كه خداوند ارحم الراحمين است و از تفرقه و جدايى دورى نماييد و از شما خواهشمندم كه در نمازهاى جماعت و جمعه و مراسم شركت جوييد.

از شما ميخواهم كه براى اسلام و انقلاب اسلامى تبليغات زيادى بكنيد تا نداى اسلام و اسلام طلبى به اقصى نقاط جهان برسد و در اشاعه و گسترش فرهنگ اسلامى تلاش لازم را بنماييد و از هيچ كوششى و تلاشى دريغ ننماييد و هميشه گوش بفرمان امام امت و مسئولين كشور باشيد.

از پدر گراميم و مادرم اگر چنانچه بدى از من ديده اند مرا مى بخشند و حلالم كنند و از ايشان التماس دعا دارم پدرجان از شما ميخواهم كه همينطور كه شما مرا حلال كرديد از ديگران هم حلاليت برايم بطلبيد از هر كس كه درباره من با شما صحبت ميكند و از تمام آشنايان.

از مادر خوانده ام هم ميخواهم كه مرا ببخشد ميدانم كه خيلى به ايشان ستم كرده ام و از ايشان هم التماس دعا دارم و ميخواهم كه مُبَلِّغ مذهبى خوبى باشند.

و از كسانيكه تا بحال منتظرم مانده اند خيلى معذرت خواهى مى كنم و ميخواهم كه مرا ببخشند و از ايشان ميخواهم كه لباس عزا نپوشند.

راستى مقدارى پول به بچه هاى دايى قنبر بدهكار هستم رضايت ايشان را جلب كنيد و عمو حسين را هم رضايتشان را بدست آوريد.

و من مدت 50 روز روزه بدهكار هستم چونكه منطقه بوده ام و همينطور مقدارى هم نماز بدهكار هستم كه مقدار آنها يادم نيست.

به اميد فتح كربلا- 19/11/64


منبع : اداره اسناد و انتشارات اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان جنوبی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار