شهید حسین حاجی
شهید حسین حاجی به تاریخ 1/5/1345 در روستای ارسک از توابع شهرستان بشرویه متولد و در تاریخ 6/11/1365 در منطقه شلمچه به فیض شهادت نائل شد.

به نام آنکه عرشش به قطره های اشک یتیمان به لرزه درآید. وبه یادآنکه عشقش به طپشهای قلب عاشقان بیفزاید.

وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهين‏ وَ الَّذينَ هاجَرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقين‏ ( آیات 57 و 58 سوره حج)

« وآنانکه کافرشده و تکذیب آیات خدا را کردند، آنها را عذاب و خواری و ذلت است. وآنانکه در راه رضای خدا از وطن خود هجرت گزیده و در این راه کشته و یا مرگشان فرارسید البته خدا رزق و روزی نیکویی در بهشت ابد نصیبشان می گرداند که همانا خداوند بهترین روزی دهندگان است.»

به نام الله و به یادمهدی عزیز و یاد حسین شهید و شهدای کربلا و کربلاهای ایران

خداوند عزیز و جل جلاله می فرماید: هرگاه هرچه از شما بگیرم اولاً یا مثل آن یا بهتر از آنرا به شما می دهیم. و( ثانیاً) همچنین این گرفتنها و دادنها برای امتحان شماست. مرگ و موتها انسان را تحت تأثیر قرار می دهد که آری بسیار تا بسیار باید به فکر رفتن بود. تابحال هرچه به فکرمرگ بودیم اکنون باید آنرا در لحظات عمر خود ضرب کنیم وبسیاربه یاد مرگ خود باشیم.

الهی این بدن مملوک توست، ملک توست. ان شاء الله که عبد توست. با آن هرچه می خواهی معامله کن. یعنی اگر می خواهی آنرا بسوزانی، بسوزان. اگر می خواهی آنرا تکه تکه کنی، تکه تکه کن و اگر می خواهی آنرا بی سر کنی، چنین کن و اگر می خواهی این پیکر را مانند مولایم اباعبدالله لگدمال سم اسبان کنی، چنین کن و اگر می خواهی مانند عباس عموی تشنگان حسین، بدنم را بی دست و بی پا کنی چنین کن. ولی از تو تقاضا دارم تو را به عزت زهرای مرضیه با این بدن عاصی قهر مکن. چرا که اگر بدانم تو از عذابم لذت می بری بسم الله. اگربدانم تو با دیدن بدن سوخته ام شاد می شوی بسم الله. واگر بدانم تو با بدن بی سرم خرسند می شوی بسم الله. خداوندا کورباد آن چشمهائی که غیر تورا ببیند و برای غیر توببیند. کر بادآن گوشی که برای غیر تو بشنود و غیر کلام تورا بشنود. بریده باد آن دستی که برای غیر تو حرکت کند. بریده باد آن پائی که برای غیر تو راه رود. خدایا تو را سپاس که دستم را گرفتی و بطرف خود کشاندی. خدایا تو را کرنش که به پایم خلخال زدی و به سوی خود رهنمون کردی. خدایا تو را شکر که به چشمم گفتی که غیر تو را نبیند. خدایا تو را حمد که به گوش من فرمان دادی که کلام غیر تو را نشنود. خدایا تو را تعظیم که به قلبم امری فرمودی که این جای من است غیر مرا راه نده. خلاصه در یک کلام، ای معبود و معشوق من. ای همه دست و پا و گوش وعقل و قلب من. تو را سجده که مرا خریدی. براستی تو را سجده که مرا خریدی.

واما پدر و مادر عزیز و برادران و خواهران و خانواده عزیزترینم! شما را به آن چیزی وصیت می کنم که مولایم علی بن ابیطالب هنگام مرگ چنین وصیت نمود. « اوصیکم عبادالله بتقوی الله و نظم امرکم » تقوای خدا را پیشه کنید تا خیلی از حجابها از پیش چشم شما برداشته می شود. خداحافظ .

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته – حسین حاجی

21/6/65


وصیت نامه شهید حسین حاجی

وصیت نامه شهید حسین حاجی

بسم الله الرحمن ارحیم

با سلام و درود به پیشگاه بقیه الله الاعظم حضرت حجه بن الحسن و با درود بر نائب برحقش بت شکن عصر، منجی نسل، امام خمینی. و سلام بر همه شهدای راه حق و فضیلت و سنگر نشینان عرصه های ایثار و شهادت و سلام بر تمامی حق پرستان تاریخ از هابیل تا زمان ابراهیم و از پدر توحید تا محمد و تا فرزندش حسین و از قهرمان کربلا تا رهبر نهضت اسلامی ایران و ملت فداکارش خصوصاً شما مردم حزب ا... روستای .... که به حق شهید پرورید و بدینسان در دامن خود، گلهای شکوفای توحید و عدل و شهامت را می پرورید.

آری برای برپائی حق و عدالت باید به پا خاست و از فدا کردن هیچ چیز حتی جان دریغ ننمود. کاروان حق پرستان و توحیدیان در راه است و کسانی که قصد همراهی این کاروان را دارند باید که همه مصائب را به جان بخرند. باید که در کوره حوادث روزگار همچون فلز، آبدیده شوند. باید به استقبال مرگ بشتابند و به روی شهادت لبخند بزنند. آنان که از خود بیخود و در خدا فانی گشته اند، کلام و رفتارشان رنگ الهی دارد. در قاموس آنان واژه منیت رنگ باخته است و هرچه می بینند جز دوست و امید لقای او نیست. آنان رهبرشان حسین است و حسین آن رادمرد مبارزی که همچون صاعقه بر سر دشمنان اسلام فرود آمد و ندای حق خواهی را سرداد. و امروز راهیان راهش با الگو قراردادن او در این مسیر گام می نهند و رسم جانبازی را از پیشوایشان می آموزند. که هان! ای انسانها شما در خوابید، بیدار شوید. سکوت شب ظلمانی را بشکنید و بر ویرانه های ظلم و ستم بنای عدالت برپا کنید. برخیزید و بر ظالمان بشورید و اسلام عزیز و مظلوم را یاری کنید. استراحت را برخود حرام کرده و قرآن را حفظ کنید. گوهر وجودی خویش را بشناسید و در مسیر حق و فضیلت گام نهید.

و امروز آن حسین ما را می خواند. ندایش به بلندای تاریخ و بارگاه ملکوتیش مصلای عاشقان اوست. آن حرم که کعبه عشاق دلداده است، عظمتی به ... و سکوت دارد. آن سید و امیر قافله منتظر ماست و به راهیان حرمش خوش آمد می گوید، تا با آنان سرود عشق را زمزمه کند و بیعتش را با آنان تجدید نماید.

ای برادر سخن آخر را با تو بگویم و آن اینکه اگر می خواهی در پیشگاه خدا و رسولش و ائمه اطهار سرافراز باشی، اگر می خواهی که روز حساب در برابر بارگاه احدیت سرافکنده و شرمسار نباشی، پس برخیز و حرکت کن. راه شهدای بخون خفته را ادامه ده و پاسدار حرمت خونشان باش. امروز شکست ما شکست اسلام است. اسلام عصاره سالها خشم خفته در گلو و فریادها و ندای آزادیخواهی مردان مبارزی است که در طول تاریخ با ظلم درافتاده اند و امروز درخت مبارزه تمامی انبیاء و اولیاء و ائمه در طول زمان به بار نشسته است و مبادا که ما از این درخت غفلت کنیم و شاهد پژمرده شدنش باشیم. چراکه به قول امام، اسلام همان چیزی است که همه ما باید فدا شویم تا تحقق پیدا کند. بدان امید که اسلام عزیز دینی جهانی شود و دیگر ظلمی در جهان نماند و همه دین از برای خدا باشد. ان شاء الله.

وچند سخن با پدر و مادر و برادران و خواهرانم.

والدین من! پدر و مادر عزیز! با وجود اینکه تاکنون دو مرتبه به جبهه رفته بودم و فیض شهادت نصیبم نشد دوباره برای سومین بار عازم جبهه های حق علیه باطل می شوم و اگر خداوند این مرتبه شهادت را نصیب من گرداند بدانید که من امانتی بودم از پیش خدا نزد شما که با رفتنم نباید ناراحت باشید چرا که سرانجام همه ی ما، رفتن به دیار باقی است . من از پدر و مادرم که بسیار زحمت مرا کشیدند حلال خواهی می کنم. چرا که نتوانستم دینم را به آنان ادا نمایم.

واما شما برادرانم! امیدوارم که راهم را ادامه داده و سلاح خون آلودم را از روی زمین بردارید و خون مرا پاس دارید. و شما ای خواهرانم! در مرگ من گریه و زاری نکنید، چرا که من با آگاهی و اراده و علاقه این راه را که راه حسین(ع) است انتخاب کرده ام. شما زینب وار حامل پیام خونم باشید و به یاد مصائب زینب (س) که در کربلا عزیزان بسیاری را از دست داد باشید. خداوند به همه شما اجر و صبرعطا و عنایت فرماید.

واما تو ای همسر عزیزم! مبادا که در نبودنم بی تابی نمایی، گرچه تحمل دوری یاران سخت است. اما چه توان کرد که راه، راه اسلام است و موعد جانبازی و ایثار. باید در راه خدا از همه چیز گذشت و دوری فرزند را تحمل کرد. از تو می خواهم که همواره راه مرا به خاطر داشته باشی و یگانه فرزندم را بر صراط مستقیم الهی تربیت نمائی که او در آینده مانند زینب، بانوئی فداکار و پاسدار اسلام باشد.

از پدر و مادرم می خواهم یک ماه روزه خورده با یک ماه نماز قضا دارم، آن را ادا کنند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

حسین حاجی

10/10/65


منبع : اداره اسناد و انتشارات اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان جنوبی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده