روز پدر
چندان پدرمشقت دوران کشیده است درکوه ودشت خارمغیلان، دویده است پرخون بدن نموده وجامه دریده است تامثل تودسته گلی پروریده است

اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏
بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏
اى نجل خليل خانه خود خانه تست

سالروز ولادت مولای متقیان علی(ع) مناسبت پیدا کرده با روز پدر. مقام و منزلت پدران بقدری است که شاعران در ابیاتی چنین می گوید:

قدر پدرشناس که درّی است کم نظیر چون بینیش فتاده زپادست اوبگیر

گرعالمی به پنجه قدرت کنی اسیر نزد پدرذلیلی وشرمنده وسربزیر

***********************

چندان پدرمشقت دوران کشیده است درکوه ودشت خارمغیلان، دویده است

پرخون بدن نموده وجامه دریده است تامثل تودسته گلی پروریده است

***********************************

ای پسرتوهم به رهش جان فدانما دربذل مال ووقت، به اواقتدانما

سوی پدرنظاره به صدق وصفانما باصد ادب، به کنیه پدررا صدانما

***********************************

اندرمقابل پدر،آن روزبنده باش نزدش ستاده همچونهال خمیده باش

درراه او، دل زجهانی بریده باش وازاین عمل رضایت اوراخریده باش

**********************************

سیدابن طاووس درمهج الدعوات می نویسدکه امام حسین "ع″فرمود:من وپدرم دریک شب تاریکی به خانه خدارفته ومشغول طواف کعبه بودیم دراین هنگام متوجه آه وناله جانگدازی شدیم که کسی دست نیازبه سوی پروردگار بلندکرده وباسوزوگدازبه تضرع درخواست ازپروردگاردرآمده است.علی”ع″ فرمود:ای حسین”ع″صدای آه وناله رامی شنوی ببین صدای ناله کجاست واوراپیش من بیاور.

امام حسین "ع″فرمود:درآن شب تاریک به گرد خانه خداگشتم تااینکه اورادرمیان رکن ومقام پیداکردم وبه خدمت پدرآوردم. علی”ع″ فرمود:توکیستی؟

عرض کرد مردی ازاعرابم.

حضرت پرسیداین همه سوزوگداز برای چیست؟

عرض کرد یاعلی، چه بگویم که بارگناه پشتم راخمیده ونافرمانی وبی احترامی پدرم آه ونفرین اوتمام زندگیم راازهم پاشید وسلامت وصحت راازمن بریده است

حضرت فرمود:حکایت توچیست؟

عرض کردپدرپیری داشتم که به من خیلی توجه داشت.ولی من شب وروز به کارهای زشت وناپسند مشغول بودم وتمام زندگی من به بیهودگی می گذشت ونصایح پدرم هم به گوش من نمی رفت ، گاهی می شد که اوراآزارداده وبه اودشنام می دادم.

یک روز پدرم مقداری پول درصندوق گذاشته بود وقتی پدرم رفت من هم فرصت راغنیمت شمرده وبه طرف صندوق رفتم ولی پدرم سررسید وممانعت کرد ومن هم دست اوراگرفتم وبه شدت زمین زدم ودیدم که پدرم می خواست ازجا بلند شود ولی چنان ضربه ای به اووارد کرده بودم که دیگرتاب وتوانی برایش باقی نمانده بود پولها را برداشتم وازکنارپدرم رفتم. پدرم درآن حال این جمله را گفت: به خانه خدا می روم وتورا نفرین می کنم. وقتی به خانه خدارسید دست به پرده کعبه درازکرد و شروع به گریه وزاری کرد وبا آه وناله سوزان نفرینم کرد. یاعلی، به خداقسم هنوز نفرینش تمام نشده بود که این بدبختی وفلاکت دچارشدم. دراین هنگام پیراهن خود را بالازد ودیدیم که یک طرف بدن او خشک شده وحس وحرکتی هم نداشت.

جوان گفت: بعدازاین اتفاق دیگرپشیمان شده ام وازاوعذر خواهی کردم ولی اودیگربه گریه من توجهی نکردوبه خانه رهسپارشد والان سه سال ازاین واقعه می گذرد ومن هربارنزد پدرم رفته ازاوطلب بخشش می کنم ولی او رد می کند.

سال سوم حج بود ازپدرم درخواست کردم همانجا که دست به پرده کعبه برده ومرا نفرین کرده درحقم دعا کند تا به برکت دعایش تندرستی را به من بازگرداند.

پدرم قبول کردوباهم به طرف خانه خداحرکت کردیم درحال حرکت بودیم شب هنگام پرنده ای ازکنارشترپدرم پرید وبال پرنده به شتراصابت کرد. شترازاین اتفاق رمید وپدرم را برزمین افکند پدرم با سربرروی دوسنگ افتاد وهمانجا جان به جان آفرین تسلیم کرد.اوراهمانجا به خاک سپردم حال می دانم تمام بدبختی من ازنفرین پدرم است.

علی”ع″فرمود: اینک فریادرس تورسیده است دعایی را که پیامبراکرم به من آموخته است به تو می آموزم وهرکس این دعارا که اسم اعظم خداوند درآن است بخواند بیچارگی واندوه ومرض وتنگدستی ازاو بر طرف می شود وگناهش آمرزیده می شود.

امام حسین”ع″ می فرماید: وقتی پدرم ازفوایداین دعا به شمارش برآمدند من بیش ازآن جوان به سلامتی خود مسرور گشتم.

حضرت فرمود: این دعارا درشب دهم ذی الحجه بخوان وفردا صبح به نزد من بیا تا تورا ببینم.

صبح دهم ذی الحجه جوان باشادی وشعف به سوی پدرعلی”ع″ آمد ونسخه دعا را تسلیم کرد وقتی به عضوسیاه وبی حس اونگاه کردیم هیچ مرضی دراونیافتم.

جوان گفت: یاعلی”ع″ مستجاب شدحاجتم برآورده گردید.

حضرت علی”ع″ فرمود: جریان شفایت رابگو.

گفت: شب دهم نیمه شب وقتی همه مردم خواب بودند دعارا به دست گرفتم وشروع به تضرع و زاری کردم وابراز ندامت کردم بازهم برای مرتبه دوم خواستم دعا بخوانم که ندایی رسید که ای جوان کافیست خدارابه اسم اعظم قسم دادی ودعایت مستجاب شد پس لحظه ای به خواب رفتم درخواب پیامبررا دیدم که دست بربدنم گذاشت وفرمود(احتفظ بالله العظیم فانک علی خیر)ازخواب بیدارشدم ودیگرهیچ مرض درخود ندیدم ودانستم که خدا مرا شفا داده است.

"دعایی که حضرت به اودادند مرحوم شیخ عباس قمی به نام دعای”مشلول”ذکرکرده اند.”

خوشا به حال شهدایی که قدر و منزلت پدر به جا آوردند و با دعای پدران و مادرانشان ، عاقبت ختم به خیر نصیبشان شد و با عالیترین مقام، این دنیا را ترک کردند. روحشان شاد و راهشان پر رهرو.

منبع : پایگاه خبرگزاری میزان ، سایت http://www.beytoote.com      


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده